بعضی اوقات، تمایل داریم که بیش از آن چه که می دانیم، حرف بزنیم. تصورمان در این لحظه این است که علامه دهریم و صاحب نظر. بخصوص اگر موضوع گفتگوی مان یک مسئله ساده ودر عین حال پیچیده باشد. مثل، مسئله دینی. مسئله دینی از آن جهت ساده به نظر می رسد که بطور روزمره با آن مواجه هستیم وهر لحظه ای از زندگی مان به آن آمیخته است، پیچیده از این بابت که درک درستی از آن نداریم. یعنی تخصص یا بهتر بگویم اطلاعاتِ لازم را نداریم. در این صورت، بدیهی است که نمی توانیم، نظر دهیم. اما، با این وجود، نمی توانیم که از اظهار نظر خود بگذریم.
هرچند،همگی دوست داریم به اندازه تجربه دینی مان به مسئله نگاه کنیم اما در این هنگام نظریه ایدئولوژی که بسته به محیط فرهنگی- اجتماعی وسیاسی مان شکل گرفته است، پایمان را یک مقدار از گلیم نقش نقشی مان درازتر نموده درگیر بحث های می کند که نه تنها به اصل مسئله نمی پردازد و راه حلی پیشنهاد نمی کند بلکه بحث را پیچیده تر و مشکل جدید تری به آن اضافه می کند. در این صورت است که همگی یواش، یواش از کوره در می رویم یا از بحث کردن پشیمان می شویم ویاهم موضوع بحث که از اول خیلی جالب می نمود، خسته کننده به نظر می رسد.
در یکی از روزهای هفته گذشته ، چنین موقعیتی فراهم شده بود، جمع دوستان، جمع بود و گرم گفتگوی این چنینی. البته، من از همه داغ تر و مدعی. مسئله این بود که دین اسلام، چرا امروزه نمی تواند پاسخ گویی تمام مسائل جامعه بشری باشد؟ پاسخ های متعدد و مختلفی از طرف دوستان ارائه می شد. یکی، بحث معنوی و روحانی اسلام را مد نظر قرار داده و جامعه بشری به مادی گرایی متهم می کرد که در آن روند عقلانی بیشتر مطرح است و دیگری، علاقمند به این بود که جامعه روحانیت را خنثی معرفی کند و از این رو، تمام دشواری ها را ناشی از عدم کارآمدی روحانیونی در جامعه می دانست که به گفته ای ایشان سیاست های نادرستی را اعمال کرده اند.
بازار بحثِ مان حسابی رونق گرفته بود که زنگ موبایلم به صدا در آمد. اتفاقاً، آن طرف خط ، شخصی که هم روحانی است و هم دانشجو، بنده را به مراسم فاتحه خوانی مادرش که قبلا در افغانستان به رحمت حق پیوسته بود ، دعوت کرد. اطلاع این خبر به دوستان که سرگرم بحث و مجادله بودند همانند من غافلگیر کننده بود و لحظاتی ما را متاثر ساخته و در نهایت سبب شد که دست از گفتگوی که سرانجامی ندارد ، برداریم. ولی ، همگی مصمم شدیم و وظیفه خود دانستیم که در مراسم مذکور شرکت نموده و به دوست گرامی مان فراق مادرش را تسلیت عرض کنیم. خداوند ، ایشان را غریق دریایی بی کران رحمت خویش گرداند( آمین)...
با اتفاق دوستان، وقتی وارد مسجد شدیم ، مراسم شروع شده بود و تلاوت دلنشینِ قاریان قرآن مجید فضای معنوی خاصی به آن بخشیده بود که البته بعداً ، با مداحی یک طلبه جوان ، این حالت معنوی چند برابر شد. بعد از اتمام مداحی سخنران مجلس که عنوان «استاد» را دارا بود ، به جایگاه فراخوانده شد. با قرار گرفتن ایشان در جایگاه و پس از حمد وثنای خداوند ، محور بحث با عنوان «انسان از نگاه اسلام» مطرح شد. خیلی جالب بود! بحثی که چند روز قبل در میان ما رد وبدل شده بود و حالا دوباره داشت تکرار می شد. نمی دانم ، دوستانم با ایما و اشاره می خواستند، بگویند که …
یک مقدار که از موضوع بحث ایشان گذشت ، دریافیتم که سخنان وی شباهت زیادی با بحث بی سرانجام ما دارد اما با این تفاوت که بر اساسِ آیه های قرآن و از منابع مختلف علمی و ادبی سر چشمه می گیرد. تحلیل های روشمند و بسیار جالبی ارائه می شد. حقیقتاً که عنوان استادی برازنده او بود. مخاطبان همگی مات و مبهوت بیانات شیوای او بودند و این در حالی است که اکثریت شرکت کنندگان در مراسم را روحانیون تشکیل می دادند، گویا که این صحبت ها برای آنان نیز تازگی داشت. به هر حال، استاد ، دین مبین اسلام را دین تک بعدی معرفی نکرد( بسته به یک امر، مثل امر معنوی که قبل از آن کسانی دیگری اسلام را فقط در ساختار روحانی تعریف می کرد) بلکه دین اسلام را در دو بُعد اصلی مثل معنویات و مادیات تعریف کرد. معنویات شامل، عبادت و پرستش خدای متعال که فطرت انسانها نیز بدان سو گرایش دارند و مادیات شامل، زندگی کردن ، عقلانی رفتار کردن ، لذت بردن از دنیا که خواسته های امروزی انسانها را شکل می دهد. اینها در کنار یک دیگر لازم و ملزوم هم اند. به گفته ایشان ، پیامبر گرامی اسلام آمد که تا بین زندگی این دنیا و آخرت تعادل بر قرار کند.
بدون کسب دنیا به درستی نمی توان آخرت را کسب کرد. کسب دنیا با تعقل و شناخت دست یافتنی است. شناخت از خود. در ابتدا، باید خود را شناخت. محیط فرهنگی- اجتماعی که در آن رشد می یابیم را بشناسیم تا درکی از زندگی داشته باشیم . درک درست از زندگی نیازمند مقوله ها و متغییر های است که در آن فرهیختگی و بالندگی یک انسان مطرح است. متغییر های مثل سواد و تحصیل علم و آگاهی از نظام هستی. انسان با قوه شناخت می تواند ، خلاق باشد و بیافریند. مانند خالق خویش که آفریدگار است. انسان می تواند ، به همه چیز دست ببرد و ساخت داشته باشد بجز از نظام طبیعت. می دانیم که انسان دوستدار تنوع است و اشکال مختلف و متعددی می سازد. حال، اگر، در نظام طبیعت می توانست ، دست پیدا کند حتماً نظم طبعیت را دگرگون می نمود. به همین دلیل خدای تبارک و تعالی از این امر او را باز داشته است که به نظر درست می آید. بنابر این ، انسانی آزاد است که زندگی خود را در حیطه اجتماع ، سیاست، اقتصاد و فرهنگ چنان بسازد که عقل او حکم می کند. عقل ، شرایطی را به وجود می آورد که بهتر از دیروز باشیم. هر آنچه که در این دنیا وجود دارد ، برای من و تو است و ما سهمی از آن داریم که واجب است از آن به خوبی بهره ببریم.
با ایجاد زندگی بهتر و استفاده از نعمات خداوند به خوبی خواهیم دانست که زندگی آخرت چگونه است. اگر، دنیایی مان سراسر از فساد و تباهی باشد، هرگز نخواهیم توانست آخرت درستی داشته باشیم. اگر، دنیایی ما بر اساس اخلاق و کرامت انسانی بنا شود بطور حتم زندگی آخرت که جایگاه ابدی ما باشد ، مطلوب تر و به مراتب بهتر از آن خواهد بود. بعضی از متکلمین ، دین اسلام را متکی به دنیایی آخرت می داند و برعکس، دنیا امروزی را نفی می کند. چون ، معتقد است که اگر انسان در دنیایی امروزی رفاه بیشتر داشته باشد بیشتر از یاد خدا غافل می ماند که در نتیجه آخرتش نابود می شود. با این وجود ، این سئوال در ذهن خطور می کند که آیا دین مبین اسلام را محدود نکرده ایم؟ چرا ، دین اسلام را فقط در یک بُعد تفسیر کنیم ؟ مگر نه اینست که ثمره این محدودیت بجای ترقی و توسعه جامعه انسانی بازگشت به عقب است. چیزی که در طول تاریخ شاهد آن هستیم ؟
متاسفانه ، مشکل این جاست که از زنجیره ی افراط و تفریط نمی توانیم برون بیاییم و یا به عبارت دیگر، یا دنیا گریز می شویم یا دنیا پرست! همیشه تضاد قائل بودیم . این تضاد ، فرصت ها را از بین می برد. فرصتی که خداوند به ما ارزانی داشته تا از خوب به بهتر و از بهتر به عالی قدم برداریم نه اینکه همیشه در یک وجهی خاصی قرار بگیریم . نتیجه ای که ما از این بحث ، گرفتیم : اول، دین مبین اسلام یک دانشگاه انسان سازی به معنی واقعی کلمه است و چه خوب است که نگاه های مغرضانه ای خود مان را که ناشی از تجربه های ناقص و نادرست به قول هابرماس از «زیست جهان» است، به دین اسلام نسبت ندهیم . به گفته سید جمال الدین افغانی : «هر چه است از مسلمانی ماست». دوم ، هیچ وقت، نباید به مسئله افراط و تفریط که زندگی و آخرت را از هم جدا می کند ، دامن بزنیم.
همین و دیگر هیچ…


